تبلیغات

فال

بزرگترین گالری عکس

بزرگترین گروه تفریحی

اس ام اس عاشقانه

اس ام اس جدید :: عاشقانه ::سرکاری::تولد WWW.LOXSMS.IR - داستان آموزنده “عابد و ابلیس”
 
اس ام اس جدید :: عاشقانه ::سرکاری::تولد WWW.LOXSMS.IR
درباره وبلاگ


باز باران،بی ترانــه

گریه های بی بهانه

میخورد بر سقف قلبم

باورت شـــایـد نباشــــد

خسته است این قلب "تنگم"

مدیر وبلاگ : aria sh
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب سایت چیست؟








http://www.shirazpic.com/shiraz/paytakhte%20farhangi@www.shirazpic.com.jpghttp://www.shirazpic.com/shiraz/sadi%20shirazi@www.shirazpic.com.jpghttp://www.shirazpic.com/shiraz/darvazeghorane%20shiraz@www.shirazpic.com.jpg
 http://www.shirazpic.com/shiraz/baghe%20eram%20shiraz@www.shirazpic.com.jpg http://www.shirazpic.com/shiraz/baghe%20afifabad@www.shirazpic.com.jpg http://www.shirazpic.com/shiraz/takhte%20jamshid@www.shirazpic.com.jpg
پنجشنبه 30 تیر 1390 :: نویسنده : aria sh

داستان آموزنده “عابد و ابلیس”


 

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند :

فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !

عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند…

ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت :

ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!

عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد…

مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد

و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.

ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم،

تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است،

به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛

با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است …

عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم

و آن دیگر هم به معاش صرف کنم ، و برگشت…

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ،

روز دوم دو دینار دید و برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود!

خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت …

باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟!

عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم !

ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!!

باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!

عابد گفت : دست بدار تا برگردم !

اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟!!

ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی

و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛

ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی …





نوع مطلب : داستانهای کوتاه و جالب، 
برچسب ها : آخرین داستان های 90 بهترین داستان های جدید بهترین داستان های مرداد ماه بهترین سایت داستان بهترین و جدیدترین داستان ها جدیدترین داستان های 90 جدیدترین داستان های مرداد ماه 90 داستان 90 داستان آموزنده "عابد و ابلیس" داستان بسیار زیبا داستان مرداد ماه 90 داستان های 90 داستان های آموزنده جدید داستان های آموزنده مرداد ماه 90 داستان های بسیار زیبا داستان های زیبای خواندنی داستان های زیبای مرداد ماه 90 داستان های مرداد ماه 90 داستان های پند آموز مرداد ماه 90 داستان های کوتاه جدید داستان های کوتاه مرداد ماه 90 داستان کوتاه اول مرداد ماه 90 داستان کوتاه جالب داستان کوتاه جدید داستان کوتاه خواندنی داستان کوتاه مرداد ماه 90 داستانک آموزنده داستانک آموزنده مرداد ماه 90 داستانک جالب داستانک جدید داستانک خیلی جدید داستانک زیبا داستانک مرداد ماه 90 داستنک مرداد ماه 90 راد اس ام اس سایت تخصصی داستان کوتاه سایت داستان سری جدید داستان های آموزنده مجموعه داستان های بسیار زیبا مجموعه کامل داستان های مرداد ماه90 مرداد 90 مرداد ماه 90 وبلاگ داستان،


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
انواع فال
عضویت در سایت

 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است: اس ام اس جدید.آی آر
 
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو